تبلیغات
رقص قاصدك ها - خاطره ها


رقص قاصدك ها

گذشت لحظه های با تو بودن ودر پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند.

چقدر زود گذر بود قصه من و تو و در ان روز كه دست بی رحم تقدیر درو كرد گندم زار دل هایمان و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در كوچ پرنده های غمگین،در ان كویر ارزو،

عاشقی دل شكسته و تنها می نوشت شعری به یاد هم بودن ها...

شعری برای خشكیدن گل های عشق در مزرعه دوست داشتن ها...

قطره اشكی به یاد همه خاطره ها...


نوشته شده در پنجشنبه 2 دی 1389 ساعت 12:19 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ