تبلیغات
رقص قاصدك ها


رقص قاصدك ها

ارام جان خسته ام هستی،ارام جان خسته ات باشم؟
نوشته شده در شنبه 8 شهریور 1393 ساعت 12:43 ب.ظ توسط مریم قاصدک | |

تو هنوز سراغ مرا از شاپرک ها می گیری؟

نمی دانم نامه هایم را به کدامین نشانه بفرستم.

کنج اتاقم پر از نامه هایی ست که حتی بازشان نکردم.

می دانی

در انتظار نامه ات

پشت پلک های خیسم نام تو را نوشتم؟

ان روز که تاج غرورم را بر سر داشتم

وجادوی نگاهت؛مرا دیوانه کرد

تو تاراج غرورم را شکستی

وقلبم را به تاراج نگاهت بردی

وعهد کردی

سراغم را از شاپرک بگیری...


نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت 1391 ساعت 03:10 ب.ظ توسط مریم قاصدک | |

هرگاه در زندگی به انتها رسیدی فقط به خورشید فکر کن.
چون اوهربار که غروب می کند و به انتها نزدیک می شود به فکر فرداست.
چون برای او غروب معنایی ندارد.
همیشه در انتظار طلوع زیباتری است که پیش رویش قرار دارد.
تو هم امروز را فراموش کن و به فردا بیندیش چون همیشه درپس هر غروبی طلوع دل انگیزی نهفته است.


نوشته شده در شنبه 18 تیر 1390 ساعت 01:14 ق.ظ توسط مریم قاصدک | |

گفتم تو فرهاد منی           گفتا              تو شیرینی مگر؟

گفتم خرابت می شوم        گفتا              تو ابادی مگر؟ 

گفتم ندادی دل به من        گفتا              توجان دادی مگر؟

گفتم فراموشم نكن           گفتا              تو دریا دلی مگر؟


نوشته شده در سه شنبه 13 اردیبهشت 1390 ساعت 11:44 ب.ظ توسط مریم قاصدك | |

امشب در خلوت تنهایی ام اهسته بی تو گریستم.

كاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند.تابدانی كه بی تو چه میكشم.

كاش قاصدك به تو میگفت كه در غیاب تو رودی از اشك را به راه انداخته ام.

كاش پرنده سوخته بال عاشق از جانب من به تو این پیغام را می رساند كه امید و ارزو هایم بی تو اهسته اهسته در حال فرو ریختن است...


نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند 1389 ساعت 03:24 ب.ظ توسط مریم قاصدك | |

یافتنت بی گناه ترین گناهم بود.

یافتنت بهانه دلم و خواستنت نیازم و با تو بودن ارزویم و تو را گم كردن پیدایش سراب بود.

تو مانند پرستو امدی و به دورترین دیارغربت رفتی.

بی تو ثانیه ها تكراری شده اند و ایینه چیزی جزسراب را نشان نمی دهد و شقایق غریبی می كند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه می گیرد و من ارزوهایم را عاشقانه زمزمه می كنم و

                                                                       منتظرت هستم!


نوشته شده در یکشنبه 26 دی 1389 ساعت 02:09 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |

گذشت لحظه های با تو بودن ودر پاییز عشقمان نامی از دوست داشتن باقی نماند.

چقدر زود گذر بود قصه من و تو و در ان روز كه دست بی رحم تقدیر درو كرد گندم زار دل هایمان و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در كوچ پرنده های غمگین،در ان كویر ارزو،

عاشقی دل شكسته و تنها می نوشت شعری به یاد هم بودن ها...

شعری برای خشكیدن گل های عشق در مزرعه دوست داشتن ها...

قطره اشكی به یاد همه خاطره ها...


نوشته شده در پنجشنبه 2 دی 1389 ساعت 01:19 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |

خواهمت خواند.

فریادت خواهم زد.

فریادی كه موج های دریای غمت را بشكند 

و اشك خواهم ریخت،اشكی كه كویر بی تفاوتی ات را سیراب كند گریه خواهم كرد.

ضجه خواهم زد.تا بدانی كه گوش هایت از اواز لب هایم بی قرار می شوند و چشم هایم از طنین نگاهم به زمین می افتد و نگاهت را و نقاشی دست های پر توانت را به اسمان خواهم كشید

وسرود دردهایت را خواهم خواند و تكرار خواهم كرد.

انقدر كه كوه ها و جنگل ها حفظش كنند.

انقدر كه دریا ها و كویر ها باورش كنند و انقدر كه تو بدانی تكرار خواهم كرد

بارها و بارها كه دوستت دارم...!


نوشته شده در یکشنبه 14 آذر 1389 ساعت 12:36 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |

وقتی دلم به درد میاد و كسی نیست به حرف هایم گوش كند...

وقتی تمام غم های عالم در دلم نشسته است...

وقتی احساس می كنم دردمندترین انسان عالمم...

وقتی تمام عزیزانم با من غریبه می شوند...

وقتی كسی نیست كه حرمت اشك های نیمه شبم را حفظ كند...

وقتی تمام عالم را قفس می بینم...

بی اختیار از كنار ان هایی كه دوستشان دارم بی تفاوت می گذرم...!!!


نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان 1389 ساعت 12:17 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |

عشق شرقی ها عشقه

محبتشون پاكه

دلشون صافیه دریا رو داره.

دستشون فقط به گرمیه یه دست عادت می كنه.

بغضشون فقط رو سینه یه نفر اروم میشه.

اشكشون فقط پیراهن یه نفر رو خیس می كنه.

اگه عشق شرقی اینه

.

.

.

من افتخار می كنم كه یه شرقی ام.


نوشته شده در چهارشنبه 12 آبان 1389 ساعت 11:52 ب.ظ توسط مریم قاصدك | |

می دونم كه دیگه می خوای بری و از من جداشی!

رد شی از دنیای عشقم،رویامو از هم بپاشی!

می دونم اون تو نگاهت بهتر از من خونه كرده!تو گرفتار نگاشی،اون تو رو دیوونه كرده!

حالا كنار تو یكی دیگه نشسته!دستت تو دست اون

دلم از این شكسته....


نوشته شده در پنجشنبه 6 آبان 1389 ساعت 11:52 ب.ظ توسط مریم قاصدك | |

امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودت اشك فراق می ریزم.

امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب می شود.

امشب برای مرگ ارزوهایم لباس سیاه پوشیده ام،كاش امشب كسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می امد،كاش امشب تو بودی دلداری ام می دادی.

دفتر ارزو هایم را ورق می زدی،اما افسوس كه تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست!


نوشته شده در جمعه 23 مهر 1389 ساعت 12:03 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |

من امشب زیر این باران گریه خواهم كرد...
در این تنهایی و خلوت...
در این دشت سكوت سرد...
در این بیهودگی های پر از ابهام...
نمی دانی چه بیتابم...
نمی دانی چه مشتاقم...
ببینم روی ماهت را...
من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم زد...
اگر از اسمان سیلاب غم بارد...
اگر از هر طرف تیر از كمان اید ای نازنین نمی ترسم...
تو را فریاد خواهم زد...
من از تاریكی و ظلمت نمی ترسم...
تمام ترس من این
است فراموشم كنی ای عشق...!

نوشته شده در جمعه 16 مهر 1389 ساعت 01:06 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |

یادت باشه گاهی وقتا مثلا اخرشب ها كه می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست كه یكم اونورترواسه تو میتپه.

یادت باشه فقط توبودی كه تونستی وارد قلبم بشی بدون این كه قفلشو بشكونی.

یادت باشه من شب ها حتی توی رویاهام با تو حرف می زنم،تویی كه یادت و خیالت هم ارامش بخشه.


نوشته شده در جمعه 9 مهر 1389 ساعت 03:34 ب.ظ توسط مریم قاصدك | |

یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه دلم برایت تنگ شده است.

وقتی از من دوری به ارزوهای خفته ام می اندیشم،به فرسنگ ها فاصله بین من و تو،به اینده و امروز.

باز كن پنجره را،ردپای من روی جاده های باران خورده جامانده.

صدایم كن

قلب من برای شنیدن صدایت زیر پنجره اتاق گرم و پر نفس تو جامانده.

بگذار بگویم دلم از نبودنت تنگ نیست،دلم از این فاصله ها تنگ است.

از این شیشه ها واینه ها كه مرا از تو دور كرده دلتنگم،دلتنگم ولی نمی دانم ایا تو مرا دوست داری یا نه؟؟؟

من در بن بست ندانسته هایم دلم را فدای تو كرده ام.

چه كنم كه هنوز دوستت دارم...


نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 ساعت 12:49 ق.ظ توسط مریم قاصدك | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ